العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

88

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

آمد و چون بدر رسيد صورت عوض كرد و از سوراخهايش وارد شد ، و نزد خرماها آمد و آنها را بدهن ميكرد و من جامه را بر خود تنگ بستم و سر راهش را گرفتم و گفتم : اشهد ان لا إله الا اللَّه و اشهد ان محمّدا عبده و رسوله اى دشمن خدا بزكات خرما يورش بردى و آن را برگرفتى و سزاوارتر بدان از تو هست ، البته تو را نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله برم و رسوايت كنم ، و با من پيمان بست كه برنگردد . فردا نزد رسول خدا رفتم و فرمود : اسيرت چه كرد ؟ گفتم پيمان داد كه بر نگردد ، فرمود : او برگردد در كمينش باش ، شب دوم در كمينش بودم : و همان كار را كرد و با من پيمان بست كه برنگردد و فردا نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم رفتم و گزارش دادم ، فرمود : البته او باز گردد و در كمينش باش و شب سوم او را پائيدم و همان كار را كرد و منهم با او همان را كردم و گفتم : اى دشمن خدا دو بار با من عهد بستى و اين بار سوم است . گفت : من نانخور بسيار دارم و از نصيبين تا اينجا آمدم و اگر در فرود آن به چيزى دسترسى داشتم اينجا نميامدم و ما در همين شهر شما بوديم تا پيغمبر شما مبعوث شد و چون دو آيه بر او فرود آمدند ما از او گريزان شديم و به نصيبين افتاديم و آنها در خانه‌اى خوانده نشوند جز اينكه تا سه روز شيطان در آن در نيايد ، و اگر تو مرا آزاد كنى آنها را به تو بياموزم ، گفتم : آرى ، گفت : آية الكرسى و آخر سوره بقره از « آمن الرسول » تا آخر سوره . من آزادش كردم و بامداد نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم رفتم و آنچه گفت به او گزارش دادم ، فرمود : اين دروغگو راست گفته : گويد : پس از آن آنها را بر آن انبار ميخواندم و كسى در آن نديدم 1 : 324 - 79 - : 325 - از ابن عباس كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم مهمان ابى ايوب انصارى بود و خوراكش در زنبيلى بود در پستوخانه ، و از روزنه خانه نور مانندى مىآمد و از خوراك برميداشت و از آن برسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم شكوه كرد ، فرمود : آن غول